این اولین بار بود ک حس میکردم عاشق شدم اما اون آدم مغروری بود،اصلاً غرور رو دوست ندارم! کاش میتونستم ازش بپرسم ک دوستم داره یا ن؟فک کردن دیگه بسه باید برم مدرسه دیرم شده.آماده شدم لباس فرمو ک سرمه ای بود تنم کردم بی حوصله موهامو شونه کردم،مامان:پریسما مدرسه ات دور شدا ب کلاست نمیرسی!پریسما:آماده ام
از عشــق پارت اول-قسمت دوم
پریسما:بفرماید هر چی میخواید بگید راحت باشید
کیان:پریسما خانم نیاز نیست منو شما یا آقا کیان صدا کنید همون کیان صدا کنید کافیه اینجوری منم راحت ترم.پریسما:اما آقا کیان..کیان:آقا کیان نداریم دیگه فقط کیان.پریسما:باشه ولی طول میکشه تا عادت کنم ب گفتن کیان تنها و شما هم منو پر